تاوان عشق

خیلی بی معرفتی .... خیلی.!

خوبی دیگه تموم شده منم مثل خودت بدم منم میخوام دروغ بگم منم دورنگی بلدم کاری به کارت ندارم قصه ی من گلایه نیست طعنه به تونمیزنم طعنه به ماجرازدم خوب میدونم که این روزا یکی دیگه کنارتِ مبارکِ هم واسه تو هم واسه اون که یارتِ بیاوخاطراتتو برداروازاینجاببر من یادگاری نمیخوام نگوکه یادگارتِ دستتوخوندم عزیزم بازی دیگه تموم شده بروکه بی توپرزدن این روزاآرزوم شده می خوام مثل گذشته ها مهرم و پنهون بکنم حس میکنم که عاطفه ام به پای تو از بین رفته است.

     

 

      خدایا اینقدر از دست روزگار خسته شدم که هر روز مرگ خود را جشن می گیرم .

  دنیا طوری شده که عکس شدم قاب قبولم نمی کند .

  خدایا ! از این دنیای نا مرد که وجود ندارد خلاصم کن .

آنكس كه مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود كه به شوق من امده باشد رهگذري بود كه روي برگهاي خشك پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان اوازي بود كه من گمان مي كردم ميگويد: دوستت دارم

معلم پرسيد عشق چند بخشه؟ زود دستم رو بالا گرفتم گفتم: يك بخش. اما از وقتي كه تو رو شناختم فهميدم عشق 3 بخشه: عطش ديدن تو.....شوق با تو بودن.....و قصه بي تو بودنارزوی کوچک

يه روز عشقت رو دزديدم و براي اينکه جاش مطمئن باشه اون رو تو قلبم قايم کردم اما نمي دونستم که يه روز براي اينکه اون رو پس بگيري قلبم رو مي شکني


فکرشو بکن ...

من ... تو

آسمون...

دره ....

... صعود .....

.....ریزش

سقوط...

 و مرگ ........

گفتي عاشق بارونی ولی وقتی بارون اومد چتر  گرفتي

گفتي عاشق پرنده هایی اما اونارو انداختي تو قفس

گفتي عاشق گلهایی ولی اونارو از شاخه كندي

انتظار داری نترسم وقتی می گی عاشقمی؟ 

پ.ن : من شمردن ستاره را بر کابوس های تلخ تو ترجیح میدهم

هيچ کس ويرانيم را حس نکرد وسعت تنهائيم را حس نکرد در ميان خنده هاي تلخ من گريه پنهانيم را حس نکرد در هجوم لحظه هاي بي کسي درد بي کس ماندنم را حس نکرد آن که با آغاز من مانوس بود لحظه پايانيم را حس نکرد

داني که شمع به دم مرگ به پروانه چه گفت : گفت اي عاشق بيچاره فراموش شدي سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد گفت طولي نکشد نيز تو خاموش شوی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 23:3  توسط دختری از جنس تنهایی  |